روزنامه گاردین در تحلیلی، سیاست دونالد ترامپ در قبال ایران را بررسی میکند. این رسانه معتقد است رویکرد همیشگی ترامپ مبتنی بر ساخت روایت و اعلام پیروزی یکطرفه، در مقابل واقعیتهای جنگ به بنبست رسیده است. این درگیری که تاکنون جان 13 آمریکایی را گرفته و میلیاردها دلار هزینه داشته، نفوذ ایران را کاهش نداده است. تحلیلگران این وضعیت را «واترلوی ترامپ» مینامند؛ جایی که توهمات شخصی او با حقیقت سخت برخورد کرده و میتواند اقتصاد جهانی را ویران کند.
تکرار پیروزی دروغین؛ استراتژی ناکارآمد ترامپ
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در تجمعات مختلف ادعای پیروزی در جنگ با ایران را تکرار میکند. او در 11، 20 و 24 مارس با اصرار، کارزار نظامی خود در خاورمیانه را یک موفقیت تاریخی خواند. روزنامه گاردین اشاره میکند که این تکرار مکررات، واقعیت را تغییر نمیدهد و او را پیروز نخواهد کرد. در حالی که ترامپ بر موفقیت خود اصرار دارد، جنگ در حال گسترش است. این گسترش میتواند اقتصاد جهانی را به ورطه نابودی بکشاند و نشان میدهد او در جنگی گرفتار شده که راه فراری از آن ندارد.
ریشههای اعتمادبهنفس کاذب: از پدر تا «تفکر مثبت»
رفتار ترامپ ریشه در دههها شکلگیری یک ذهنیت خاص دارد. او ابتدا روایتی میسازد و آن را به عنوان حقیقت مطلق جلوه میدهد. سپس تلاش میکند جهان را وادار به پذیرش آن کند. تارا ستمایر، از بنیانگذاران پروژه سنکا، معتقد است که در جنگ نمیتوان پیروزی را به صورت ساختگی ایجاد کرد. به گفته او، مردم آمریکا با این جنگ موافق نیستند زیرا ترامپ دلیل منطقی برای شروع آن یا تعریف درستی از پیروزی واقعی ارائه نمیدهد. این اعتمادبهنفس کاذب در دوران کودکی او شکل گرفت؛ جایی که پدرش به او آموخت هرگز ضعف نشان ندهد. همچنین، او تحت تأثیر «نورمن وینسنت پیل»، نویسنده کتاب «قدرت تفکر مثبت» قرار داشت که بر ساخت تصویر ذهنی از موفقیت تأکید میکرد.
از ورشکستگی تا کاخ سفید؛ تاریخچه تحریف واقعیت
این رویکرد ذهنی در کسبوکار خانوادگی به ترامپ کمک کرد. او هتلها و کازینوهای متعددی را با اغراق در مورد موفقیتشان افتتاح میکرد. ترامپ اغلب هتلی را پررونقترین میخواند، در حالی که همان مجموعه سال بعد ورشکست میشد. کسبوکارهای او 6 بار ورشکست شدند، اما او هرگز ورشکستگی شخصی خود را اعلام نکرد. او با همین استراتژی وارد دنیای سیاست شد. ترامپ با طرح دروغ تولد باراک اوباما در خارج از کشور، مسیر خود را آغاز کرد و ادعاهای دروغین مانعی برای پیروزیاش در انتخابات 2016 نشد.
کرونا و 30 هزار دروغ؛ اولین شکست بزرگ استراتژی
بر اساس شمارش روزنامه واشنگتن پست، ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود بیش از 30 هزار ادعای دروغین و گمراهکننده مطرح کرد. او بارها ذهنیت خود را به عنوان واقعیت به مردم آمریکا غالب کرد. اما این استراتژی با همهگیری ویروس کرونا از هم پاشید و به شکست او در انتخابات 2020 منجر شد. با این حال، او همچنان بدون هیچ مدرکی بر تقلب در انتخابات اصرار میورزد. میلیونها نفر از هوادارانش این ادعا را باور دارند. او حتی حامیانش را که در 6 ژانویه 2021 به ساختمان کنگره حمله کردند، قهرمان نامید و آنها را عفو کرد.
چرا روانشناسی زرد در میدان جنگ کار نمیکند؟
یک ماه پس از شروع جنگ، ترامپ در مخمصهای جدی گرفتار شده است. این جنگ نه تنها به قیمت جان 13 آمریکایی و میلیاردها دلار تمام شده، بلکه هیچ نشانهای از کاهش نفوذ ایران دیده نمیشود. تهران با مسدود کردن تنگه هرمز، یک بحران انرژی جهانی را آغاز کرده است. جوئل روبین، معاون سابق وزیر امور خارجه آمریکا، استدلال میکند که اعتقاد ترامپ به برتری ذهنی، درکی نادرست از سازوکار جنگ است. او میگوید ایرانیها مجبور نیستند به روایت ترامپ تن دهند. پیروزی در جنگ از طریق قدرت نظامی یا دیپلماسی به دست میآید، نه اراده ذهنی یکطرفه.
واترلوی ترامپ: وقتی واقعیت بر خیال غلبه میکند
گزارشهای رسانهای حاکی از آن است که ترامپ از جنگ «خسته» شده است. لری جیکوبز، مدیر مرکز مطالعات سیاست در دانشگاه مینهسوتا، این وضعیت را «واترلوی ترامپ» توصیف میکند. او معتقد است این جنگ نابودی ترامپ خواهد بود. جیکوبز میگوید سبک بداههپردازی ترامپ نشان میدهد که او از عواقب ویرانگر اقدامات خود آگاه نیست و خود را بیشتر در باتلاق فرو میبرد. به گفته او، ترامپ بالاخره با حقیقت روبرو شده است. زندگی تخیلی او اکنون به یک درام مرگبار تبدیل شده که هزینه آن جان انسانها و ویرانی اقتصاد آمریکا و منطقه خواهد بود.
***
تحلیل گاردین نشان میدهد که اصرار دونالد ترامپ بر استفاده از یک استراتژی روانی منسوخ در مواجهه با یک بحران ژئوپلیتیک، پیامدهای اقتصادی فاجعهباری به همراه دارد. ناتوانی او در درک واقعیتهای میدان نبرد، منجر به یک جنگ پرهزینه شده که میلیاردها دلار از منابع مالی آمریکا را تلف کرده است. اقدام متقابل ایران در تنگه هرمز و ایجاد بحران انرژی جهانی، نشان میدهد که این درگیری دیگر یک مسئله منطقهای نیست، بلکه تهدیدی مستقیم برای ثبات اقتصاد جهانی محسوب میشود. این رویکرد، جایگاه اقتصادی و سیاسی آمریکا را در جهان تضعیف کرده و نشان میدهد که چگونه یک رهبری مبتنی بر انکار واقعیت، میتواند به ویرانی اقتصادی منجر شود.