در ادبیات کهن پارسی، حکایت فردی که بر شاخهای نشسته و بن آن را میبرید، نماد نهایت بیخردی و آسیب به خویشتن است. این تمثیل اکنون توصیف دقیقی از اقدامات یک ائتلاف شوم اسرائیلی آمریکایی است که آن را «کارتل جهانی غارت سفرهها» مینامیم.
هدف قرار دادن زیرساختهای صادراتمحور ایران، مانند مجتمعهای خارک و پارس جنوبی، کارخانجات فولاد مبارکه، فولاد خوزستان و فولاد سفید دشت و همچنین صنایع دارویی، در حقیقت به دنبال ضربه زدن و تضعیف عامدانه کل اقتصاد جهانی است. این یک حمله صرف به یک کشور نیست، بلکه مصداق بارز بریدن همان شاخهای است که کل نظام اقتصادی بینالملل بر آن استوار شده است. این مراکز صنعتی تنها متعلق به ایران نیستند؛ آنها شریانهای حیاتی در زنجیره تأمین جهانی محسوب میشوند که این کارتل قصد قطع کردنشان را دارد.
محصولات این کارخانجات و مجتمعها دارای ماهیتی کاملاً صادراتی هستند. این مراکز صنعتی، کالاهایی حیاتی با کیفیت بسیار بالا و قیمتی رقابتی را به بازارهای جهانی عرضه میکنند. از فولاد مورد نیاز برای ساخت و ساز در کشورهای در حال توسعه گرفته تا منابع انرژی حیاتی برای به حرکت درآوردن چرخ صنعت در اقتصادهای بزرگ، همگی به این جریان باثبات و سازنده وابسته هستند. مفهوم صادرات در بنیاد خود، یک اقدام مبتنی بر همکاری و سازندگی است. این فرآیند به معنای آن است که یک کشور کالایی مازاد بر نیاز داخلی خود را تولید کرده و آن را با دیگران به اشتراک میگذارد تا همگان از آن بهرهمند شوند. بنابراین، ایجاد اختلال در این روند، به معنای محروم کردن عامدانه بخشی از جمعیت جهان از یک کالای باکیفیت و ضروری است.
اقدام علیه این صنایع، تنها مردم ایران را متضرر نمیکند، بلکه این یک حرکت عامدانه علیه ثبات اقتصادی و معیشت مردم در سراسر جهان است. توقف صادرات محصولات پتروشیمی از خارک و گاز از پارس جنوبی، به سرعت به افزایش سرسامآور قیمت انرژی در سراسر دنیا منجر خواهد شد. این شوک قیمتی، هزینه تولید را برای هزاران کارخانه دیگر، از اروپا تا شرق آسیا، بالا میبرد و رقابتپذیری آنها را نابود میکند. همچنین، حذف فولاد ایران از بازار جهانی، قیمت این کالای استراتژیک را افزایش میدهد و هزینه پروژههای زیربنایی، مسکن و تولید خودرو در کشورهای مختلف را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. این یعنی کوچک شدن سفره مردمی که در نقاط مختلف جهان زندگی میکنند و به این زنجیره تأمین متصل هستند؛ این دقیقاً همان کوچک شدن سفرههایی است که کارتل جهانی، نام خود را از غارت آنها وام گرفته است.
تحلیل و آیندهنگری
آینده برای کارتل جهانی غارت سفرهها (ائتلاف شوم اسرائیلی ـ آمریکایی):
این کارتل شاید در کوتاه مدت به اهداف مخرب خود دست یابد، اما در بلندمدت با پیامدهای ویرانگری روبرو خواهد شد. بیثبات کردن بازارهای جهانی انرژی و مواد اولیه، به تورم افسارگسیخته در کشورهای خودشان دامن میزند. این امر موجب نارضایتی عمومی و کاهش شدید قدرت خرید شهروندانشان میشود. علاوه بر این، چنین اقدامی اعتبار آنها را به عنوان شرکای تجاری قابل اعتماد در سطح بینالمللی کاملاً از بین میبرد. در نهایت، آنها با دست خود، نظم اقتصادی را که خودشان از آن بیشترین سود را میبرند، تضعیف میکنند و در این پارادوکس خودساخته گرفتار میشوند.
آینده برای جهان:
جهان با یک دوره عدم قطعیت شدید و افزایش تنشهای اقتصادی مواجه خواهد شد. زنجیرههای تأمین که پیش از این شکننده شدهاند، آسیبپذیرتر و گسستهتر میشوند. کشورهای مصرفکننده مجبور به پرداخت هزینههای گزاف برای کالاهای اساسی خواهند شد و این فشار بیش از همه بر دوش ملتهای فقیرتر و اقشار آسیبپذیر سنگینی خواهد کرد. اعتماد به تجارت آزاد و همکاریهای بینالمللی کاهش مییابد و کشورها به سمت سیاستهای حمایتی و انزواگرایانه سوق داده میشوند که نتیجه مستقیم آن، رکود عمیق اقتصادی جهانی است؛ این همان هرجومرجی است که کارتل برای کنترل بیشتر به دنبال آن است.
آینده برای ایران:
ایران بدون شک با چالشهای اقتصادی عظیمی روبرو خواهد شد و بازسازی این زیرساختها زمان و هزینه بسیار زیادی را طلب میکند. با این حال، تاریخ نشان داده است که فشارهای خارجی میتواند به افزایش خوداتکایی و تابآوری داخلی منجر شود. این سناریوی تلخ میتواند ایران را به سمت تنوعبخشی بیشتر به اقتصاد خود، یافتن شرکای تجاری جدید و استراتژیک، و توسعه مسیرهای جایگزین برای تجارت سوق دهد. در بلندمدت، این چالش بزرگ میتواند به ظهور یک اقتصاد مقاومتر و مستقلتر از شوکهای خارجی برای ایران منجر شود.
***
این تحلیل نشان میدهد که حملات به زیرساختهای صنعتی ایران، یک اشتباه محاسباتی استراتژیک با پیامدهای جهانی است. این اقدام که با منطق کوتهبینانه «آسیب به دشمن به هر قیمتی» انجام شده، در عمل به یک خودزنی اقتصادی برای نظام بینالملل تبدیل میشود. منطق «بریدن شاخهای که بر آن نشستهاند» در اینجا به وضوح قابل مشاهده است؛ جایی که تلاش برای تضعیف یک بازیگر اقتصادی، به تضعیف کل ساختاری منجر میشود که ثبات و رفاه جهانی به آن وابسته است. این بحران، زنگ خطری برای تمام کشورهاست تا در مورد شکنندگی زنجیرههای تأمین جهانی و پیامدهای تبدیل اقتصاد به یک سلاح، بازنگری جدی کنند.